رابطه فقه و علوم
24 بازدید
موضوع: فقه و اصول
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : اندیشه حوزه ) خرداد و تیر 1381 - شماره 34 )(21 صفحه - از 132 تا 152)
تعداد شرکت کننده : 0

در خدمت استاد گرانقدر حضرت آیت ا... آصفی هستیم و با تشکر از ایشان، سؤالهایی را در زمینه رابطه نهادی فقه و علوم مطرح می‏کنیم به عنوان پرسش نخستین لطفا توضیح بفرمایید که در حال حاضر اجتهاد مصطلح فقهی در حوزه برای استنباط احکام شرعی از چه علومی استفاده می‏کند؟ و آیا این مقدار کافی است؟ یا باید گسترش یابد و علوم دیگری نیز مورد بهره برداری قرار گیرد تا بتوانیم احکام را به صورتی جامع و کامل استنباط کنیم؟

آصفی: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم اوّلاً تشکر می‏کنم از مجله وزین اندیشه حوزه که چنین فرصتی را برای من فراهم آورد تا در این مسأله علمی مشارکت کنم و مباحثی را مطرح کنم، از جنابعالی هم تشکر می‏کنم. برای اینکه به این سؤال شما به طور دقیق پاسخ دهم اجتهاد را به اجتهاد عقلی و شرعی تقسیم می‏کنم. علومی که برای هر یک از این دو اجتهاد است از دیگری جدا است، علوم و معارفی که برای اجتهاد عقلی لازم است از علوم و معارفی که برای اجتهاد شرعی لازم است تا اندازه‏ای جدا است.

حکم شرعی را ما گاهی بطور جزم و قطع از راههای عقلی و قطعی بدست می‏آوریم این را می‏گویند اجتهاد عقلی تکرار می‏کنم حکم شرعی را ما گاهی به طور قطع و جزم از راه عقل کسب می‏کنیم این را می‏گویند اجتهاد عقلی، عقلی می‏گویند زیرا هیچ مقدمه غیر عقلی در آن وجود ندارد و از مستقلات عقلی استفاده شده است.

یکی هم غیر مستقلات عقلی است. مستقلات عقلی مانند احکام شرعی فرعی که بطور جزم، شخص را مکلف می‏کند، از قبیل بحث مقدمه واجب، بحث اجتماع و امر و نهی و اینکه آیا فهمی از عبادات عبادات را باطل می‏کند؟ تا اندازه‏ای بحث مفاهیم اینکه می‏گویم تا اندازه‏ای چون در بحث مفاهیم اختلاف نظر است که آیا جزء مباحث لفظی است یا جزء ابحاث عقلی است، مشهور از علماء اصول بحث مفاهیم را بحث عقلی می‏دانند لذا ما هم بر این فرض این بحث را جزء ابحاث عقلی می‏دانیم، اما غیر مستقلات عقلی را از ابحاث غیر مستقلات عقلی می‏شماریم و همچنین از قبیل بحث لزوم دفع زیان محتمل و همچنین اشتغال یقینی ذمه

می‏طلبد فراغت یقینی ذمه را، و مسأله قبح عقاب بلابیان که دلیل عقلی برائت است، برائت یک دلیل عقلی دارد و یک دلیل شرعی دلیل عقلی قبح عقاب بلابیان است و دلیل شرعی هم که تعبدی است حدیث رفع است و احادیث دیگر، این بخش اوّل بحث که به آن می‏گوئیم اجتهاد عقلی. اجتهاد عقلی با دو امتیاز از اجتهاد شرعی مشخص می‏شود:

امتیاز نخست این است که در اجتهاد عقلی ما به حکم عقل تمسک می‏جوئیم خواه یک زمینه شرعی هم داشته باشد که نامش را غیر مستقلات عقلی می‏گذاریم و خواه اینکه زمینه شرعی نداشته باشد که نام آنرا مستقلات عقلی می‏گذاریم، تفاوتی ندارد، بهر حال امتیاز اجتهاد عقلی تمسک به حکم عقل است.

امتیاز دیگر این است که حکمی که ما در اجتهاد عقلی بدست می‏آوریم حکم قطعی است و به طور قطع و جزم حکم می‏کنیم. هیچ وقت احکام عقلی قابل شک و تردید نیست خواه مثبت باشد یا منفی باشد، نتایج احکام عقلی احکام قطعی است چه آنکه زمینه شرعی داشته باشد و یا نداشته باشد این قسمت دوم نتیجه قسمت اوّل است چون ما تمسک به حکم عقل می‏کنیم نتیجتا احکامی که ما بدست می‏آوریم احکام قطعی است و هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد برای اجتهاد عقلی علوم عقلی لازم است (منطق و فلسفه) یک فقیه باید در علوم عقلی تا اندازه‏ای مسلط باشد که بتواند به احکام عقلی تمسک بجوید و از احکام عقلی نتیجه بگیرد و برای این کار قطعا منطق مورد نیاز است به مقداری که فقیه بتواند قیاسهای فقهی را ترتیب بدهد و از قیاسها و قضایا نتیجه‏گیری کند و همچنین مقداری از فلسفه که فقیه را متمکّن از استفاده از احکام عقلی می‏کند، برای یک فقیه لازم است. در این بخش آنچه بدرد فقیه می‏خورد منطق است و تا اندازه‏ای فلسفه، منطق بطور قطعی، فلسفه هم تا حدود زیادی مورد نیاز است لذا در حوزه‏های علمیه ما توجه به فقه به عنوان اصل مطرح است منطق به عنوان مقدمه فقه و استنباط تدریس می‏شود و اهمیتی که در حوزه‏های علمیه ما به منطق داده می‏شود بی جهت نیست چون منطق بطور دقیق

در استنباط حکم شرعی مدخلیت دارد و در تشکیل قیاسها و قضایا و استنتاج از آنها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم مدخلیت دارد. اجتهاد نوع دوم اجتهاد شرعی است، ما در اجتهاد شرعی مقصودمان از آن ادلّه و حججی است که حجیت آن به طور جزم و قطع و وجدانی ثابت نشده بلکه با استمداد از تعبد شرعی حجیت آنها ثابت می‏شود بحث از این قسم را اجتهاد شرعی می‏نامیم یکبار دیگر تکرار می‏کنم مقصود ما از اجتهاد شرعی بحث از ادلّه و حججی است که با تعبد شرعی حجیت دارد و دلالت آنها ثابت می‏شود نه از راه تعقل. این بحث را می‏توانیم به دو بخش تقسیم کنیم یک بخش از آن جنبه صغروی و تطبیقی دارد و یک بخش از آن جنبه کبروی دارد، در جنبه صغروی و تطبیقی بحث از حجیت ظهور است و بحث از ظهورات ادلّه نقلی است از قبیل اوامر و نواهی، عموم و خصوص و مقید و اینکه جمع محلای به الف و لام ظاهر در عموم است یا نه؟ نکره در سیاق نهی یا در سیاق نفی دلالت بر عموم دارد یا نه؟ و امثال اینها، بنابراین در قسمت صغروی بحث از ظهورات ادلّه شرعی است که همان بحث الفاظ باشد، بحث دوم بحث از کبرویات است ما در کبری و بحث از کبرای اجتهاد شرعی بحث از حجیت می‏کنیم از راههای تعبدی که آیا خبر واحد، اجماع، شهرت فتوائی، ظواهر کتاب حجت هستند یا نه؟ و اگر هستند به چه دلیل بحث تعادل و ترجیح هم به نحوی بر می‏گردد به اثبات حجیت برای یکی از دو جزء، این اجتهاد شرعی است.

یک قسم سوّمی از اجتهاد داریم که آن هم ملحق به اجتهاد شرعی است و آن بحث از وظیفه عملی است، اگر یک فقیه از راه ادلّه اجتهادی دسترسی به حکم شرعی پیدا نکرد آن وقت به اصول عملی پناه می‏برد، کمک گرفتن از اصول عملی در صورتی است که فقیه از راه ادلّه اجتهادی که ظواهر کتاب و سنت باشد راهی به حکم پیدا نکند و نتواند حکم شرعی را از ادلّه اجتهادی تحصیل کند آن وقت به اصول عملی که اصطلاحا ادلّه فقاهتی می‏گویند پناه می‏برد، ما فعلاً به این قسم کار نداریم یعنی این اجتهاد سوّم را اجتهاد وظیفه‏ای می‏نامیم. آنچه مورد عنایت ما است

اجتهاد عقلی و شرعی است.

آنچه از علوم در اجتهاد عقلی لازم بود که منطق و فلسفه است توضیح دادم، حالا در اجتهاد شرعی چه چیزهائی لازم است، یک قسم از علوم در صغرای این بخش لازم است یک قسم از علوم در کبرای آن لازم است. در صغرای این بحث در قسمت تطبیقی و صغروی بحث علومی که لازم است به دو قسم تقسیم می‏شود یکی شناسایی متون کتاب و سنت است و راهیابی فقیه به متون کتاب و سنت یکی از موارد مورد نیاز فقیه است، فقیه باید از رفرنسهایی که برای کتب حدیث ارائه شده بتواند به متون حدیث راه پیدا کند و به آن برسد که این احادیث در کتب ما متفرق است و فقیه باید بداند که نصوص مرتبط با این مسأله در کدام قسمت از کتب حدیث وجود دارد که این کار مشکل است، مقصودم این است که فرضا فقیه بحث از نفقه بکند نفقه امری است که گاهی از نفقه زوجه بر زوج است و گاهی از فرزندان بر پدر و مادر است، این نصوص مربوط به نفقه کجا پیدا می‏شود در کجا و کدام کتاب و کدام قسمت از وسائل الشیعه که یک منبع حدیثی مهم است ما می‏توانیم روایات مربوط به نفقه را پیدا کنیم، پیدا کردن منابع از مواضع خود، با وجود کامپیوتر کار آسان شده در عین حال یک کار بسیار مشکلی است که انسان بتواند به مدارک و منابع حدیثی مسائل فقهی راه پیدا کند و بتواند منابع هر حکمی را در جای مشخص بشناسد و این مهارت در فهرستها و شناسایی فهرستها این امکان را برای فقیه پیدا می‏کند.

مطلب دیگری که لازم است مسأله تحقیق در متون است و این یک علم مستقل است الآن، شناسایی متون و متون مخطوطات و غیر مخطوط و اختلاف متون و پیدا کردن متن صحیح در وقتی که فقیه مواجه با اختلاف متون می‏شود، این تحقیق در متون یک مهارت و علم جداگانه‏ای است که کار بسیار مشکلی است.

باز از تخصص‏هایی که لازم است و از علوم و معارفی که لازم است نسبت متون به معصومین است، میان ما و عصر صدور حدیث چندین قرن فاصله است و روایتی که بدست ما می‏رسد قاعدتا 10 الی 12

دست این روایت دست به دست شده تا در کتب اربعه حدیث و وسائل الشیعه جا افتاده است یا 7 الی 8 دست، شناسایی راویانی که این حدیث از دست آنها به دست ما رسیده از اصحاب ائمه علیهم السلام و نسل بعد از آنها و... تا به محمد بن ثلاثه رسیده، صدوق و محمد بن یعقوب و محمدبن حسن طوسی رحمة اللّه‏ علیهم رسیده. بعد از آن به جوامع حدیثی از قبیل وسائل الشیعه منتقل شده شناسایی این راویان کار بسیار مشکلی است علم مستقلی برای آن ترتیب داده‏اند به نام رجال و یکی از دانشهای بسیار ضروری است که بدون آن استنباط امکان ندارد و علم وسیع و عریضی است، حتما یک نفر فقیه در رجال باید متخصص باشد. این دانشهایی است که مربوط به شناسایی متن است یا نسبت دادن متن به معصوم، یکی شناسایی متن است یکی هم نسبت دادن آن معصومین علیه‏السلام .

یک قسم تخصص‏های دیگر هست در فهمیدن نص، مجموعه‏ای از دانش‏ها لازم است تا فقیه بتواند متن کتاب یا متن حدیث را بفهمد، علومی که در این رابطه لازم است فقیه باید لغت شناس باشد مقصود این نیست که فقیه محیط به تمام مفردهای لغوی باشد، مقصود این است که فقیه بتواند مفردات لغوی از منابع خودش استخراج و به طور صحیح بتواند بفهمد و درک کند خوب بفهمد.

مثلاً باقر یعنی چه؟ بنابراین لغت‏شناسی لغت عرب که لغت کتاب و سنت است. فقیه باید در شناسایی لغت زبان عربی مسلط باشد و متمکن باشد و بدون آن نمی‏تواند احکام خدا را از متون کتب و حدیث استخراج کند.

دیگر از علوم و دانش‏هایی که برای یک فقیه لازم است، شناسایی هیأت‏های مشتقات است و شناسایی علم صرف شناسایی هیأت‏های مشتقات و دلالتهای آنها، این شناسایی هم شناسایی و معرفت وسیعی است در ادبیات زبان عربی و علم مخصوصی برای این کار وضع شده بنام علم تصریف.

و دیگر از علومی که برای یک فقیه لازم است نحو است یعنی دستور زبان عرب که برای فقیه بسیار ضروری است تا بتواند متون حدیث و کتاب را به طور

صحیح بشناسد.

باز علومی که لازم است، چون سرو کار فقیه با کتاب و سنت است باید با روشهای زبان و هنجارهای زبان عربی آشنا باشد، کتاب و سنت در بالاترین مراتب بلاغت و زیبایی بیان است و حتما یک فقیه باید یک ذوق ادبی داشته باشد حتی کافی نیست که صرف و نحو و لغت را بداند تا بتواند متون را بفهمد باید از یک ذوق ادبی بالایی برخوردار باشد و این ذوق ادبی در نتیجه ممارست فراوان با متون ادبی زبان عربی صورت می‏گیرد. باز از علومی که مورد لزوم است تاریخ است، شاید در ابتدای امر انسان با تعجب این مسأله را بپذیرد که تاریخ هم مدخلیت در شناسایی متون داشته باشد، این متون در عصور مختلف تاریخ سیاسی صادر شده، هر متنی در یک زمانی صادر شده ما متون را وقتی می‏توانیم بشناسیم که تاریخ صدور متن از لحاظ سیاسی برای ما روشن باشد، مخصوصا با عنایت به اینکه امامان علیه‏السلام گرفتار بنی امیه و بنی عباس بوده‏اند یعنی بدترین دوره‏های تاریخ اسلام، که محدودیتهای فراوانی در این دو دوره برای امامان علیه‏السلام فراهم بود و در ظروف تقیه به سختی زندگانی می‏کردند و با محدودیتهای فراوانی ناچار بودند احیانا احکام خدا را بطور علنی به مردم نگویند که از این مجموع ما به تقیه تعبیر می‏کنیم آن وقت برای شناسایی متون حدیث و شناسایی جدا کردن متونی که به دلیل تقیه گفته شده و متونی که بطور آزاد گفته شده قطعا نیاز به شناسایی تاریخ سیاسی زمان صدور نص را از معصوم داریم، و چنانچه نتوانیم دوران سیاسی صدور متن را درست درک کنیم نمی‏توانیم نص مورد نظر را درست بشناسیم بنابراین شناسایی تاریخ ظرف صدور نص یکی از مسائل لازم است و برای فقیه ضرورت دارد.

یکی دیگر از مسایلی که در همین رابطه باید عرض کنم این است که هر مسأله فقهی یک تاریخ دارد مسائل فقهی غالبا تاریخ دارند و یک مسأله فقهی در مدّت هزار سال و بیشتر مراحلی طی کرده و یک فقیه چندان که تاریخ مسأله فقهی را نداند و سیر تاریخی مسأله فقهی را نداند درست نمی‏تواند مسأله فقهی را درک کند متأخرین نوعی فتوا می‏دهند و متقدمین از

قبیل شیخ مفید و صدوق و طوسی و سید مرتضی نوع دیگری فتوا می‏دهند و متأخرین که عصر آنها از زمان علامه حلی رحمة اللّه‏ شروع می‏شود نوع دیگری فتوا می‏دهند. ما تا زمانی که تاریخ مسأله را نشناسیم درست نمی‏توانیم به حکم خدا به طور دقیق دست یابیم، یکی از امتیازات فقه مرحوم آیة ا... بروجردی عنایت زیاد به تاریخ فقهی مسأله بود و غالبا در بحث ایشان ابتدا که بحث را شروع می‏کرد نظری به سیر تاریخی مسأله فقهی داشت و از این باب کتاب مفتاح الکرامة مرحوم آقا میرزا ـ عاملی ـ از کتابهای بسیار ارزنده فقهی ما است که توجه و عنایت زیادی به سیر تاریخی مسأله فقهی و کلمات فقهاء و اقوال فقهاء دارد و این کتاب متروک شده بود و یا کمتر مورد توجه و عنایت قرار می‏گرفت مرحوم آیة اللّه‏ بروجردی با توجه و عنایتی که به این مسأله داشتند این کتاب را هم احیا کردند این کتاب در عصر ایشان مجددا چاپ شد و بعد از ایشان این کتاب مورد توجه فقهاء قرار گرفت، بنابراین یک فقیه باید عنایتی به تاریخ مسأله فقهی داشته باشد.

از اینها که بگذریم یک مقدار مباحث اصولی ضرورت دارد که مربوط به کبرای بحث می‏شود، مربوط به جنبه کبروی اجتهاد شرعی می‏شود، از قبیل حجیت خبر واحد، حجیت شهرت فتوایی، حجیت سیره و همچنین مباحث تعادل و تراجیح که عرض کردم که در حقیقت مباحث تعادل و تراجیح بر می‏گردد به اثبات حجیت یکی از دو خبر متعارض و مباحث تعارض و تزاحم و بعد هم اگر بحث سوّم اجتهاد را که اجتهاد وظیفه‏ای باشد آن را هم جزء بحث خودمان بیاوریم باز علم اصول بسیار لازم است، بعضی از دانش‏ها داخل در اصول شده و گنجانده شده در علم اصول یعنی الآن قسمت زیادی از جلد اوّل کفایة که به عنوان مباحث الفاظ است ناظر به بعضی از مباحث است که معنی امر چیست؟ معنی نهی چیست؟ عام چیست؟ مطلق چیست؟ مقید چیست؟ الفاظ دالّ بر عموم چیست؟ معنی حرف چیست و معنی اسم چیست؟ مشتقات چیست، یک قسمت از مباحث بطور تدریجی داخل در علم اصول شده که بتواند دانشجویان فقه را به طور منظّم به هدفشان برساند، پس

بنابراین علومی که برای رسیدن به حکم شرعی لازم است بطور خلاصه یکی علوم عقلی است از منطق و فلسفه و دیگر علوم مربوط به شناسایی متون و نسبت دادن متون است که عبارت است از تحقیق متن، همچنین شناسایی فهارس کتب حدیث و تسلط بر کتب حدیث که بوسیله تسلط می‏تواند متن مورد نظر را به راحتی پیدا کند که اگر تسلط نداشته باشد بسیاری از متون از دست او می‏رود، و همچنین احتیاج به علم رجال است برای تصحیح و توثیق روایات به امامان معصوم علیه‏السلام همچنین برای یک فقیه لغت لازم است، صرف و نحو، معانی، بیان که بلاغت باشد ضرورت دارد، همچنین یک فقیه باید بر روش‏های زبان عرب آشنایی داشته باشد و ذوق شناسایی روشهای عربی را داشته باشد و بر آن مسلط باشد و همچنین مسأله تاریخ مسأله فقهی و تاریخ صدور نص را بداند و همچنین اصول که مهمترین دانشی است که برای یک فقیه لازم است مسأله درایت و حدیث‏شناسی و اختلاف احادیث یکی از مسایلی که بسیار لازم است شناسایی قرآن و معرفت قرآن و علوم قرآن و تفسیر قرآن، بسیاری از احکام شرعی در قرآن است و یک فقیه باید با علوم قرآن و تفسیر قرآن بطور دقیق آشنایی داشته باشد و قرآن یکی از منابع بسیار اساسی فقه است و حتما باید یک فقیه یک قرآن شناس خوب باشد این مجموعه علومی است که در حوزه‏های ما به عنوان مقدمه و مقارنات فقه تدریس می‏شود، مجموعه این علومی که عرض کردم در حوزه‏های علمیه ما متعارف است که بعضی را به عنوان مقدمه است و بعضی مقارن با فقه است مثلاً رجال و درایة و اصول را مقارن با فقه می‏خوانیم ولی نحو و صرف و منطق و شناسایی نصوص و شناسایی کتب حدیث را قبل از فقه می‏خوانیم.

از من سؤال شد این مجموعه کافی است می‏گویم کافی نیست ولی این مجموعه از علوم کمک به سزایی به فقیه می‏کند که بتواند احکام فقهی را از منابع خودش استنباط کند البته اینها کافی نیست و فقیه نیاز به دانش‏های دیگری دارد که برای فهم حکم شرعی کمک‏های شایسته‏ای می‏کند

آیا فقه و فقیهان به علومی غیر از آنچه حضرتعالی نام بردید در مسیر استنباط چه به صورت مقدمه‏ای و چه به صورت مقارنه‏ای نیاز دارند یا نه و اگر نیاز دارند قلمرو نیاز و میزان نیاز چه مقداری است؟

آصفی: یک خویشاوندی میان همه دانش‏ها هست، ما نمی‏توانیم دانش‏ها را از هم جدا کنیم، یک ارتباط تنگاتنگی هست فی المثل فیزیک نمی‏تواند از شیمی بی خبر باشد از ریاضیات بی خبر باشد برای اینکه تخصص‏های مختلف از این دانش‏های مختلف برخوردار شوند، در برنامه‏های جدید علومی به عنوان علوم پایه مطرح می‏شود که حتما هر کسی به هر تخصصی که باید برسد در علوم ریاضی یا طبیعی یا انسانی از علوم پایه‏ای که به نحوی با دانش مورد تخصص ارتباط دارد باید آنها را قبلاً بداند. فقه هم یک چنین حالتی دارد.

برای فقیه هم مجموعه‏ای از دانش‏ها یا به عنوان علوم پایه که در بخش اوّل صحبت عرض کردم تحت عنوان علوم پایه باید مطرح شود یا علومی که مستقیم و یا غیر مستقیم در استنباط مدخلیت دارد مثلاً فرض کنید ریاضیات گاهی به نظر می‏رسد ارتباط مستقیمی با فقه ندارد در حالیکه در مسائل میراث اگر یک فقیه از ریاضیات نداند نمی‏تواند مسائل میراثی را بطور دقیق و مسائل فرائض را بطور دقیق بررسی کند، مسأله‏ای است در فقه تحت عنوان وحدت افق و تعلم.

اگر ما در ایران ماه را دیدیم ولی در آفریقا دیده نشد دو حکم داریم از نظر روزه گرفتن و روزه نگرفتن یا افطار کردن و افطار نکردن یا یک حکم داریم؟ یعنی میان ماه و آفتاب اصطلاحا می‏گویند تولد و ولادت ماه می‏گویند. از محاق بیرون می‏آید اصطلاحا می‏گویند تولد یافت، میاه تولد ماه و طلوع و غروب خورشید فرضی هست یا نیست؟ طلوع و غروب خورشید در هر منطقه‏ای یک حکمی دارد در ایران که یک مساحت محدودی است حدود یک ساعت از شرق به غرب اختلاف وقت است، اگر در مشهد طلوع خورشید مثلاً ساعت 6 باشد در مناطق غربی با فاصله یک ساعت خواهد بود و احکام مردم درطول مسیر این یک ساعت راه تفاوت دارد، در همان ساعت 5/6 مثلاً بعضی می‏توانند نماز صبح را ادا بخوانندبعضی‏ها وقت نماز صبح نشده چون طلوع و غروب خورشید یک مسأله زمینی است مربوط به زمین است مربوط به افقی است که مردم در آنجا زندگی می‏کنند اما مسأله ماه هم چنین است؟ که برای هر افقی حکمی است یا اینکه ماه در هر سی روز یک بار بیشتر خروج از محاق و ورود به محاق ندارد یا اینکه ماه در هر روزی در یک منطقه‏ای از زمین به محاق می‏رود و در منطقه دیگر از محاق بیرون می‏آید، برای کل کره زمین در هر سی روز ماه فقط یکبار برای کره زمین که 360 درجه است ماه به محاق می‏رود و یکبار از محاق بیرون می‏آید در حالیکه این 360 درجه برای طلوع و غروب خورشید 360 حکم دارد 360 مورد است ولی این 360 درجه که کمربند زمین است برای ماه یک حکم دارد بنابراین خروج و دخول ماه به محاق یک مسأله آسمانی است مسأله زمینی نیست شناسایی این مطالب (ما الآن وارد بحث آن نمی‏شویم فقط به مقداری که مسأله را روشن کنم عرض می‏کنم) احتیاج به علم فلک دارد، چنانکه گردش ماه و خروج و دخول ماه را از محاق و به محاق و همچنین موقعیت ماه و گردش ماه را بر دور کرده زمین بطور دقیق یک فقیه نشناسد نمی‏تواند تشخیص بدهد که هر افقی هر منطقه‏ای

برای خودش یک حکم معینی دارد یا اگر فی المثل در ایران در نقطه‏ای تولد ماه ثابت شد برای همه مناطق روی کره زمین که در آن شب متحد باشند کافی است یک فقیه باید حتما از دانش فلک مطلع باشد.

همچنین در مسأله قبله و وقت که مقصود وقت نماز است نیازی حتمی به علم فلک دارد، فقیه اگر بخواهد در مسأله قبله و وقت استنباط صحیحی داشته باشد حتما باید اطلاعات کافی از علم فلک داشته باشد تا بتواند مسأله وقت و قبله را بطور صحیح استنباط کند بنابراین یک فقیه حتما غیر از علومی که به عنوان پایه در اوّل صحبت کردیم یک فقیه نیاز به یک دسته از علوم دارد که خارج از علوم پایه است از قبیل ریاضیات و فلک و هیأت و همچنین جغرافیا و ریاضیات و تا اندازه‏ای علم طب اینکه می‏گویم تا اندازه‏ای علم طب چون تشخیص برخی از موضوعات فقهی مربوط به علم طب است مثلاً تشخیص دماء قروء حیض و استحاضه این مسأله‏ای که طب باید در آن نظر بدهد و همچنین اینکه آیا زن منی دارد یا ندارد یکی از اسباب جنابت زن خروج منی است غیر از اسباب دیگر اگر گفتیم منی برای زن وجود ندارد در این صورت جنابت زن منحصرا در همان همبستر شدن خواهد بود و بس و از این قبیل، پس بنابراین یک فقیه احتیاج دارد به دو قسم از دانش‏های پایه که عبارتست از منطق و فلسفه تا اندازه‏ای و نحو و صرف و تاریخ لغت. بخش دوم علومی است که در مقاطع مختلف مورد نیاز فقیه قرار می‏گیرد مثل ریاضیات، هیأت، جغرافیا، طب و امثال اینها.

بر این اساس سؤال دیگر این است چه نوع تعاملی است و نهایت مقصود شما از تعامل چیست؟ آیا تعامل علوم بر پایه نیاز علوم است یا امر دیگری است و بالاخره این مسأله را به نحول کلی تحلیل فرمایید.

آصفی: رابطه فقه و دانش‏های مختلف را ما می‏توانیم به سه بخش تقسیم کنیم، بخش اوّل دانش‏هایی که در استخراج و استنباط حکم شرعی به کار فقیه می‏آید که از آنها عمدتا به علوم پایه تعبیر کردیم و عبارتست از منطق، نحو، صرف، لغت، تاریخ لغت و ادبیات و رجال و

حدیث و علم اصول که این هم یکی از دانش‏های پایه است و رابطه تنگاتنگی در استخراج حکم دارد. اینها علومی هستند که فقیه را در استنباط حکم شرعی کمک می‏کند به اصطلاح علمای اصول، مسائل علم اصول کبرای قیاسی را تشکیل می‏دهند که نتیجه آن مسأله فقهی است، اینها بخش اوّل از دانش‏هایی است که در استخراج و استنباط حکم شرعی به طور مستقیم یا غیر مستقیم مورد نیاز است و هیچوقت علم فقه در استخراج حکم شرعی مستغنی از آنها نیست لذا از آنها به علوم پایه تعبیر کردیم بخش دوم علومی هستند که در فهمیدن خود حکم نه در استخراج مدخلیت دارد ما بدون محاسبات ریاضی نمی‏توانیم خود حکم را بفهمیم، میّتی که بعد از خودش زنی و فرزندی و پدری و برادری داشته باشد اینها چه مقدار ارث می‏برند، فهمیدن خود حکم شرعی متوقف بر این است که از محاسبات ریاضی استفاده کنیم و همچنین مثالهایی که درباره قبله و وقت گفتم و نیازی که فقیه به علم هیأت و جغرافیا دارد از این بخش است.

بخش سوّم علومی است که فقیه را در تشخیص موضوع کمک می‏کند نه در تشخیص حکم شرعی از قبیل علم طب از قبیل شیمی مثلاً اگر بخواهیم درباره نجاست الکل صحبت کنیم، الکل دو قسم داریم باید از شیمی کمک بگیریم که آن الکلی که نجس است از لحاظ شرعی کدام یک است؟ آیا هر دو بخش است یا یک قسم از آن؟ این را باید از شیمی بدست آورد.

خلاصه: دانش‏هایی که به فقیه کمک می‏کنند سه نوع اند یکی دانش‏هایی که در استخراج حکم شرعی مدخلیت دارند و برخی در فهمیدن حکم شرعی مدخلیت دارند و یک قسم دانش‏های است که در تشخیص موضوعات حکم شرعی مدخلیت دارند.

بـا تـوجـه بـه ارتـبـاط یـک سـری از عـلـوم در تـشخـیص مـوضـوع و گـستردگـی حـوزه‏هـایی کـه در آن بـه حـکم شـرعی نـیازمـندیم، آیـا اطـلاع داشـتن فـقیه از عـلومـی مـانـند عـلوم تـربـیتی، روانـشناسـی، اجـتماعـی و سـیاسـی حـداقـل در حـد آشـنایـی عـمومـی،

ضـروری بـه نـظر نـمی‏رسد؟

آصفی: به نظر نمی‏رسد که یک رابطه تنگاتنگی میان این علوم و فقه باشد از قبیل آنچه که قبلاً توضیح دادم، دانشهای بخش یک و بخش دو و بخش سه، ولی قطعا وقتی برداشتهای مختلف آشنایی داشت اینها به ذهن فقیه توسعه می‏دهد و آفاق ذهن فقیه را گسترش می‏دهد، این توسعه فکری که از اصطکاک با دانش‏های مختلف پیدا می‏شود تأثیری غیر مستقیم در عرض استنباط و فهم روایات دارد، لذا یک فقیه باید از دانش‏های مختلف بهره‏ای داشته باشد هر چند این دانش‏ها مستقیما یا غیر مستقم به صورت واقعی در ارتباط با مسائل فقهی قرار ندارند ولی ذهن فقیه را و افقهای فکری فقیه را تـوسعه می‏دهد و این توسعه فـکری در طـرز اسـتنباط حکم شـرعی مـنعکس مـی‏شود.

در اینجا سؤال دیگری مطرح است و آن اینکه آیا فقه یک دانش بشری است که در تعامل معمولی با سایر علوم است یا یک دانش الهی است که علوم دیگر در قالب ابزار در خدمت فقه در می‏آیند؟

آصفی: فرقی که میان فقه و اخلاق از یک طرف و دانش‏های دیگر عموما از طرف دیـگر هست، این است که همه دانش‏ها از هست‏ها گفتگو می‏کنند هست‏هایـی که در این کیوان پهناور هست، یعـنی شیمی یک سلسله هست‏ها را بحث مـی‏کند و نیز ریاضیات یک سلسله از هست‏ها را در رابطه میان اعداد بحث می‏کند از قـبیل اینکه 5 × 5 چند می‏شود یا مجموع زوایـای یک مثلث 180 درجه هست یک دایره 360 درجه است یا دو خط موازی به هـم نمی‏رسند. یک سلسله ضوابطی و روابـطی است که این دانش‏ها آنـها را کـشف مـی‏کنند بـنابراین یک مقدار قـواعدی داریم کـه در این کیهان هست این عـلوم آنها را کـشف می‏کند همچنین جـغرافیا یک سلـسله از هـستهای جـغرافیایی بـرای کسانی که طـالب باشند کشف می‏کند، عـلم هیأت یک سلـسله از هستهای فلکی را کشف مـی‏کند زمـین در چـند روز دور خورشید مـی‏گردد، چـند حـرکت دارد و... و هـمچنین فلسفه رابطه میان علت و معلول

و وجود و ماهیت، هـمه دانشها چنین است. فقط دو علم را استثناء می‏کنیم. فقه و اخلاق که نوع دیگری است فقه بایدها را برای ما مشخص می‏کند، اخلاق هم بایدها را برای ما مشخص می‏کند نه هستها را اخلاق می‏گوید انسان باید چنین باشد و چنان نباشد فقه می‏گوید یک مکلف باید نماز بخواند روزه بگیرد. علم اخلاق بر خلاف سایر علوم از بایدها صحبت می‏کند اگر این مطلب واضح شد بایدها همیشه احتیاج به هست‏ها دارند، این دو علمی که برای بشر بایدها را مشخص می‏کنند نیاز به یک دسته علوم دارند که هست و نیست‏ها را بیان می‏کنند، علومی که هست و نیست‏ها را بیان می‏کنند می‏توانند کمک کنند به علومی که بایدها و نبایدها را بیان می‏کنند، علومی که هست و نیست‏ها را بیان می‏کنند نیازی به علومی که باید و نبایدها را بیان می‏کنند ندارند ما برای اینکه روابط میان اجزاء فلک را بشناسیم یا برای اینکه فرمول ریاضی یا فرمول شیمی یا یک فرمول فیزیک را بشناسیم هیچ وقت احتیاج به اخلاق و فقه نداریم ولی برای اینکه فقه را بشناسیم و بفهمیم، بایدها و نبایدها را بفهمیم این هست‏ها و نیست‏ها کمک شایسته‏ای به یک فقیه در همه مراحل می‏کند، این بایدها و نبایدها اگر از طرف خدا باشد فقه است و اگر از طرف خود مردم باشد قانون است و فرق ندارد همین بایدها و نبایدها راخود مردم وضع می‏کنند اما اگر واضع بایدها و نبایدها خداوند باشد این می‏شود تشریع و فقه.

با توجه به گستردگی پیدا شده در علوم و با توجه به گسترش نیاز فقیه به این علوم، در واقع هم اجتهاد و هم فقهاء به طرف تخصصی شدن پیش می‏روند و لذا با این وسعت کاری که پیش روی فقهاء است امکان اجتهاد مطلق در واقع کم می‏شود، آیا با این توجه بنظر شما نمی‏آید که ما بطرف تجزی در اجتهاد پیش می‏رویم؟

آصفی: نه به طرف تجزی پیش نمی‏رویم به طرف تخصص پیش می‏رویم یعنی یک فقیهی برای اینکه بتواند یک حکم شرعی را استنباط کند حتما باید یک فقیه مطلق باشد تا بتواند با اطمینان یک حکم فقهی را استنباط کند و از ادلّه خود

استخراج کند. اجتهاد مطلق برای فقیه لازم است، فقیهی که اجتهاد مطلق نداشته باشد نمی‏تواند با اطمینان یک حکم فقهی را استنباط کند ولی مطلب دوم درست است این گسترش علوم و گسترش دامنه موضوعات ما را به طرف تخصصی شدن اجتهاد می‏برد، یک فقیه مثلاً فقط در مسائل حج استنباط داشته باشد و تخصصش در مسائل حج باشد از لحاظ اجتهاد مجتهد مطلق است واگر مجتهد مطلق نباشد نمی‏تواند با اطمینان در همه مسائل حج رأی بدهد ولی او در زمینه مسائل حج کار بیشتری کرده، در مسائل نکاح کار زیادی نکرده، فقیه دیگر در کار طلاق و نکاح و نفقات، مواریث و مسائل خانوادگی کار زیادی کرده، در مسائل دیگر کار زیادی نکرده، اگر برود قادر هم هست ولی تخصص او در مرحله استخراج مسائل خانوادگی، ازدواج، طلاق، میراث، نفقات، حضانت و امثال اینها است، فقیه سوّمی در معاملات کار کرده در بیع، اجاره، مضاربه و شرکت کار کرده این تخصص او است نه تجزی، فقیه چهارمی در عبادات کار کرده.

من فکر می‏کنم که گسترش علوم پایه از یک طرف و گسترش دامنه مسائل فقهی از طرف دیگر مشکلی است که انسان معاصر با آن روبرو است و خواه‏ناخواه فقهای ما را به سمت تخصص می‏برد، فقه هم همانند دانش‏های دیگر یک دانش تخصصی باشد یعنی ممکن نیست یک طبیب در همه رشته‏های طب تخصص داشته باشد تقریبا محال است، امروز ممکن نیست یک مورخ در همه مراحل تاریخ تخصص داشته باشد تقریبا محال است یا متخصص در تاریخ صدر اسلام است یا متخصص در دوره بنی امیه است و یا متخصص در دوره بنی عباس است یا متخصص در دوره فاطمیون است یا متخصص در دوره عثمانی‏ها است و یا متخصص در دوره ساسانیان است یا متخصص دوره هخامنشیان است. ممکن نیست یک نفر مورخ در تمام دوران تاریخ باشد همه علوم یک چنین حالتی دارد که تخصصی هستند من یادم است یک روز با شخصی صحبت می‏کردم او دکتری داشت گفتم دکترای شما درچه رشته‏ای است؟ گفت در رشته ترافیک است سؤال کردم ترافیک هم دکتری دارد؟ گفت ده الی

دوازده رشته تخصصی دارد، ترافیک دریاها، ترافیک هوائی، ترافیک قطارها،ترافیک راهها، ترافیک میدانهای شهری. در چنین عصری که عصر تخصص است امکان ندارد که یک فقیه در سطح بالای اجتهاد و تخصص از طهارت تا دیات یک تخصص وسیعی داشته باشد خواه و ناخواه باید در بعضی از کتب فقهی تخصص بیشتری داشته باشد. بنابراین من چنین پیش‏بینی می‏کنم که در همین قرن نه در قرنهای آینده فقه ما کم کم به سمت تخصص می‏رود، و الآن هم ما در حال حاضر هم که فقهای خودمان را حساب کنیم می‏بینیم بعضی فقهاء تخصص بیشتری در معاملات دارند بعضی تخصص بیشتری در عبادات دارند خدا رحمت کند مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در الوسیله به تفریعات معاملات بیشتر عنایت داشته‏اند تا به تفریعات عبادات، از ایشان سؤال کردم شما چه عجب در الوسیله عنایت بیشتری به فروع معاملات داشته‏اید تا به فروع عبادات؟ فرمودند مرحوم طباطبائی یزدی در عروة عنایت بیشتری به فروع عبادات داشت و در فروع معاملات آنطور عنایتی که به فروع عبادات داشتند نداشتند من این قسمت را تکمیل کردم.

پس بنابراین فعلاً هم یک چنین حالتی دارد که فقها ما کم کم به سمت تخصص دارند حرکت می‏کنند ولی هنوز ما یک اجتهاد تخصصی نداریم من فکر می‏کنم که در همین قرن ما کم کم به اجتهاد تخصصی برویم و یکی از مشکلات بزرگ کار را حلّ می‏کند من این طور می‏فهمم که با این گسترشی که علوم پایه پیدا کرده و باگسترشی که تفریعات و فروع فقهی پیدا کرده و با گسترشی که دامنه فقه پیدا کرده بسیار مشکل است که یک فقیه بتواند در تمام فروع فقهی در بالاترین سطح نظر بدهد و در همه موارد تخصص داشته باشد، لذا حرکت فقه امروز به سمت تخصص است البته این مطلب را برای بار سوّم است که تذکر می‏دهم، این به معنی این نیست که یک فقیه بتواند با یک اجتهاد متجزی در فقه نظر بدهد حتما برای رأی دادن در فقه باید یک فقیه بطور مطلق مجتهد باشد یعنی مجتهد مطلق باشد نه مطلق اجتهاد.

بنابراین نظر حضرتعالی این است که فقیه توانائی استنباط در همه ابواب موضوعات فقهی را دارد ولی به دلیل ضیق وقت و گسترش ابواب خود را درگیر همه ابواب نمی‏کند در پایان سؤالات ما اگر امکان دارد برای حضرتعالی یک مروری بر آراء فقها گذشته درباره استفاده آنها از علوم دیگر در راه استنباط شرعی داشته باشید و همچنین در ادامه بفرمائید آیا فقیه امروز می‏تواند فهم فقهای پیشین را به عنوان یک ابزاری برای استنباط استفاده کند؟

آصفی: فقهای ما در دانش‏های روز خودشان مطلع بودند و دانشمند بودند من فعلاً نمی‏توانم پاسخ کافی به سؤال شما بدهم، فقهای پیشین ما تا چه حدودی و در چه مسائلی از دانش‏های مختلف استفاده می‏کردند، جواب دادن به این سؤال احتیاج به یک مراجعه تفصیلی دارد به کتب فقهای پیشین ولی آن مقداری که الآن می‏توانم عرض کنم این است که بسیاری از فقهای گذشته ما از دانش‏های زمان خود اطلاع کافی داشتند بلکه صاحب نظر بودند.

من ترجمه زندگی شهید اوّل و شهید ثانی را نوشته‏ام و در مقدمه لمعه چاپ شده و در آنجا دیدم این دو بزرگوار بطور وسیعی از دانش‏های عصر خودشان با اطلاع بودند لذا این دانش‏ها هم به نحوی از انحاء در شرح لمعه بطور مفصل و خیلی مختصر در متن لمعه به چشم می‏خورد، همچنین علامه حلّی بردانش‏های زمان خود فرد با اطلاع و خبیری بود و از همه بالاتر شیخ بهاء الدّین عاملی که به اصطلاح ما شیخ بهائی شخصی بود که بر دانش‏های زمان خودش مطلع بود و بلکه در بعضی از آنها تخصص داشت و در اغلب اینها کتاب نوشته درباره هیأت کتاب نوشته درباره حساب و ریاضیات و جبر و هندسه کتاب نوشته.

بنابراین فقها پیشین ما در دانش‏هایی صاحب نظر بودند قطعا این اطلاع و این دانش‏ها به دو نحو به آنها در فهمیدن حکم شرعی و تشخیص موضوعات کمک می‏کرد این یک جور و یک نحو دیگر در توسعه افق فکری آنها که بطور غیر مستقیم در طرز استنباط و فهم آنها از ادلّه تأثیر مثبتی داشته.

با توجه به سابقه کارهای

فقهی و تحقیقی که حضرتعالی در حوزه علوم اسلامی انجام داده‏اید، خود حضرتعالی چه راهکارهایی برای کار بردی‏تر کردن فقه در نظر دارید؟

آصفی: گروه‏های فقهی ما که در دست است قسمتی از آنها مربوط به زمانی است که گذشته منعکس کننده نیاز مکلفین درعصری قبل از عصر ما است یا بخشی از آن حالت فرض را دارد که این فرضها در گروه عبادات و معاملات کم نیستند، البته در مقابل این دو بخش هم بخش‏های بسیار وسیعی است که نیازهای روزمرّه مکلِّفین را در بر می‏گیرد ولی ما احتیاج داریم به اینکه حرکت فقه را به سمت بیشتر کاربردی کردن و اینکه فقه به زندگی واقعی مردم و نیازهای روزانه مردم در همه زمینه‏ها نزدیکتر شود، در زمینه معاملات، سیاست، مسائل اداری، در زمینه ولایت، در زمینه مسائل طبّی در مسائل جنگ، در زمینه مسائل اقتصادی از قبیل مسائل بانک، پول، بیمه و در مسائلی از قبیل فضا که یکی از مسائل بزرگ امروز است، در زمینه مسائل زمین که امروز بطور جدّی مورد نیاز فقهاء است، احتیاج دارد که در این مسائل کار بشود فقهای جوان ما باید توجه خودشان را به این مسائل مبذول کنند و احیانا چون در بعضی از این مسائل کار کافی نشده و زمینه بحث بطور کافی هموار نشده و فقیه که با این مسائل مواجه می‏شود ناچار می‏شود در زمینه ناهمواری کار بکند که قبلاً بوسیله فقهای پیشین کار روی آن انجام نگرفته، از این رو من تـوصیه می‏کنم که فقـهای جـوان که قدرت پـشتکار بیشتری و فرصت بیشتری دارند و تحمل و صبر پی‏گیری مسائل را بیشتر دارند، بهتر است دنبال این مسأله بروند واز خبرویت، تجربیات فقهی و پختگی بزرگترها استفاده کنند تا این مسائل هموار شود ما احتیاج به کار جدّی در زمینه مسائل بانک داریم، مسائل بانکی در دنیای امروز مسائل بسیار گسترده‏ای است شبکه بانکها در دنیا یک شبکه وسیعی است که نیاز به مطالعات فقهی عمیقی دراد که بتوانیم حکم فقهی فعالیتهای بانکی امروز را در شبکه داخل و خارج از لحاظ حکم شرعی بیان کنیم، مسأله فقط این نیست که قرضی بگیریم و قرضی بدهیم، شبکه بانکی امروز در دنیکارهای زیادی می‏کند، دهها کار دارد یکی از آنها وام دادن و وام گرفتن است، فعّالیتهای زیادی در تسهیل امور تجارتی دارد. احتیاج به مطالعات زیادی دارد و فقیه قطعا باید در مسائل بانکی مطلع باشد تا بتواند حکم فقهی را استخراج کند، اگر مطلع نباشد، اگر دقیقا مسائل بانکی را نفهمد که کار بسیار مشکلی است و مسائل بسیار پیچیده‏ای دارد نمی‏تواند به حکم شرعی این مسائل برسد. و نمی‏تواند پاسخگوی حکم شرعی این مسائل باشد، بنابراین یک فقیه اگر بخواهد در مسائل بانکی رأی بدهد حتما باید از تشخیص دقیقی در مسائل بانکی برخوردار باشد و همچنین امروز در دنیای فقه بسیاری از مسائل برای اطباء و برای مکلفین که نیاز به طب دارند پیش آمده فی‏المثل از قبیل مرگ مغزی که افرادی که گرفتار مرگ مغزی می‏شوند و قلبشان کار می‏کند اینها را به حساب مرده بیاوریم می‏توان از اعضاء و جوارح آنها برای زنده‏ها استفاده کرد چون سایر اعضاء کار می‏کند مغز از کار افتاده یا به حساب زنده بیاوریم چون قلب کار می‏کند و خون در بدن در گردش است و او را زنده به حساب آوریم و استفاه از اعضاء رئیسی که منجر به مرگ او می‏شود ازقبیل قلب، در طب بسیاری از مسائل است که نیاز به حکم شرعی دارد، مسائل جراحی‏هایی که برای زیبایی انجام می‏گیرد، فقها باید جوابگو باشند و همچنین مسائل دیگری که مورد نیاز است. نماز در دو قطب و مناطق نزدیک به آن افراد مسلمانی هستند که در مناطق قطبی زندگی می‏کنند و نمی‏توانند از آنجا بیرون بیایند مسائل فضا و مسائل پول مورد احتیاج است، پاسخ به این مسائل حتما نیاز دارد به اینکه فقیه این مسائل را تشخیص بدهد و این مسائل غالبا مسائل دقیقی هستند که تشخیص دقیق آنها احتیاج به مطالعه و درس خواندن دارد، خوشبختانه فقهای جوان ما امروز به این مسائل پرداخته‏اند و ما دو مجله فقهی هم داریم که به دستور مقام معظم رهبری ترتیب داده شده یکی عربی و یکی فارسی بنام فقه اهل البیت و فقهای اهل بیت که فقهای جوان ما و بزرگان در این دو مجله آراء خود را در مسائل جدید مطرح می‏کنند و آراء پخته و سنجیده‏ای که مشکلات

زندگانی را حل می‏کند یک کنفرانسی هم هست که مرکز آن در جدّه است سالانه در یک جهت هر سال در یک کشوری برگزار می‏شود، فقهای اسلامی اعم از شیعه و سنی در این کنفرانس شرکت می‏کنند و غالبا مسائل جدیدی که مورد نیاز مردم است مطرح می‏کنند ان‏شاء ا... با پی‏گیری و صبر و حوصله‏ای که فقهای جوان ما دارند و با استفاده از خبرویت فقهایی که تجربه‏شان بیشتر است ان‏شاء ا... بتوانیم به پاسخ دقیقی برای مسائل روز راه‏یابیم مخصوصا بعد از قیام جمهوری اسلامی و دولت اسلامی باب وسیعی از مسائل فقهی به روی ما باز شده نیازهای دولت که قبل از قیام جمهوری اسلامی نبود چون دولتهای گذشته خود را نیازمند به فقه نمی‏دیدند لذا مراجعات به فقها یا نبود یا در سطح پائینی بود، بعد از قیام جمهوری اسلامی که یک دولت براساس فقه قائم شده نیازهای چرخهای اقتصادی، سیاسی، اداری، دفاع، جنگ، مالیات، کشاورزی و حتی ورزش و مسائلی از این قبیل مستقیما مربوط به فقه می‏شود و فقهای ما باید بتوانند به نیازهای این دستگاه بزرگ که دولت نام دارد پاسخ بدهند.

خیلی سپاسگذاریم از لطف شما که مجله را قرین لطف خود فرمودید ان‏شاءاللّه‏ راهنمایی‏های شما برای ما راهگشا باشد.

آصفی: من هم تشکر می‏کنم و برای مجله ارزشمند و وزین شما و دست اندرکاران آن آرزوی موفقیت دارم.

آدرس اینترنتی